محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى
545
خلد برين ( فارسى )
و امراء و لشكريان با تيغهاى آخته بر سر آن جماعت تاخته به چشم بر هم زدنى قرب پانصد نفر از ايشان را بر خاك هلاك انداختند . و چون غرض اصلى از گرمى اين معركه ، افنا و اعدام شاهزادگان و الا احترام بود و به هنگامى كه امراى عظام را به دفع فتنهء صوفيان و قتل عام ايشان روان مىنمود حكم به قتل شاهزادگان نيز فرموده بود ، و چون آواز گريه و زارى و نوحه و بىقرارى از منازل شاهزادهها به چرخ زنگارى رسيده اسماعيل ميرزا به قتل ايشان متيقن گرديد رقم عفو و بخشايش بر جرايد جرايم صوفيان كشيده بقية السيف را آزاد گردانيد . از بخشش صوفيان بعد از قتل شاهزادگان نزد همگنان به وضوح پيوست كه غرض اسماعيل ميرزا از گير و دار صوفيان ، استيصال شاهزادگان بوده و به ملاحظهء آن كه مبادا امراء و اعيان قزلباش از راه اخلاص و صوفيگرى به قتل ايشان همداستان نشوند قتل عام صوفيان را وسيله ساخته آينهء خاطر را از زنگ هستى شاهزادگان پرداخت . مجملا در آن روز كه روز يكشنبه ششم شهر ذى الحجه بود شش نفر از شاهزادگان و الا تبار به تيغ قهر اسماعيل ميرزا در دار السلطنهء قزوين شربت فنا چشيده به بال شهادت به شاخسار سدره و طوبى رسيدند : نخست : يگانه گوهر بحر عز و علا سلطان ابراهيم ميرزاست كه گلدستهء وجود وافر الجودش از گلزار فضل و هنر به هم پيوسته در عهد خود به انواع دانش و كمال ، محسود اقران و امثال بود . در خط نستعليق ، بدايع رقمش خط نسخ بر دفتر امتياز [ 117 ] پيشينيان كشيده و در مصورى و نازك رقمى ، كلك مانوى نيرنگش چهره - گشاى صور بىمثالى گرديده لآلى اشعار آبدارش ، گوشوار گوش قبول سخنوران روزگار و در فن موسيقى شاگرد استاد قاسم قانونى يگانهء ادوار بود ، و در صنايع يدى مانند ساز نوازى و ساز تراشى و خاتم - بندى و درودگرى و امثال آن مهارت تمام داشت و پيوسته به حسن خلق و كوچكدلى ، تخم محبت در مزرع دل اكابر و اعالى مىكاشت .